تبليغاتX
در جستجوی عدالت - از کمک ایران به عراق تا مردی که پول برای دفن مرده اش نداشت در ایران
علی تنها ترین مرد خدا بود ....
عدالت

مردی که برای دفن مرده اش پول نداشت ......

۲شب پيش يك بنده خدايي در كوچه داد مي زد و مي رفت كه: آي مردم من دردم رو به كي بگم كه پول ندارم كه مرده ام رو خاك كنم!!!

جسد يكي از اعضاي خانوادش كه بعد از مرگ به قبرستان انتقال داده بودند رو زمين مونده بود و بيچاره فرياد دادخواهي توي كوچه و برزن اين شهر سر داده بود مي رفت كه يه كسي پيداش بشه و كمكش كنه....

ولي دريغ از دستي كه براي كمك به اون دراز بشه...

دريغ و صد دريغ

اما این آخر ماجرا نیست باز هم ماجرا دارم اگر خواستید ادامه ملطب را بخوانید :

ماجراي مرد ۴۵ساله، "ظاهرا به خير گذشت؛ او روز يازدهم اسفند امسال ( یعنی دو سه روز پیش  ) ، به بالاترين طبقه ساختماني در خيابان فاطمي تهران رفت تا خودش را از آن بالا پرت كند و خلاص!

از ۱۴ماه پيش تاكنون، او هيچ حقوقي نگرفته است. پليس و ماموران آتش نشاني، پيش از آنكه او خودش را بكشد به محل رسيدند و با مشغول كردن او، توانستند او را بگيرند و نجات دهند... .

اين، اما، ظاهر ماجراست. مرد، هر چند در روز يازدهم اسفند، از خطر سقوط نجات پيدا كرد ولي واقعيت زجرآور اين است كه او، از مدت ها پيش سقوط كرده است؛ نه فقط او، بلكه بسياري ديگر كه زير بار هزينه هاي سنگين زندگي، كمرشان شكسته است و بسياري از آنها، آرام و بي سروصدا و البته، مظلومانه مي ميرند و صداي خرد شدن استخوان هايشان را فقط خودشان مي شنوند، فقط خودشان و نه سياست بازاني كه اين روزها در انديشه شعارهاي تبليغي براي پوسترهايشان هستند و نه دولتمرداني كه قرار بود پول نفت را عادلانه و مهرورزانه بر سر سفره هاي مردم بياورند و نه حتي نمايندگان مردم، آنان كه سالهاست در خانه ملت جا خوش كرده اند و به نطق هاي پيش از دستورشان دلخوش اند!

خيلي ها از فقر و نداري و در حالي كه بر دريايي از معادن گرانبها و در حالي كه نفت شان را 100 دلار مي فروشند، خود را كشته اند، بيش از آنها، بسيار بوده اند و هستند كه به "جرم نداشتن پول" (و چه جرم وحشتناكي) مرده اند، چون پول پزشك، پول بيمارستان، پول دارو، پول تغذيه مناسب و ... نداشته اند؛ مرگ اينان را البته هيچكس خبردار نشده است، واقعا چه اهميتي دارد كه يك فرد فقير بميرد؟! در گواهي فوت آنها هم قيد نشده است كه علت مرگشان فقر بوده است، بي كفايتي مديران جامعه بوده است و  بي تدبيري نمايندگان مردم .

من كسي را مي شناسم كه هم اكنون كه شما در حال خواندن اين نوشتار هستيد در حال كور شدن است. مي دانيد چرا؟ او نيز يك كارگر است و در يك شركت خصوصي كار مي كند. با حداقل امكانات، حقوق و مزايا!


بنابراين طبيعي است كه آنقدر پول نداشته باشد كه مدام براي معالجه چشمانش از شهرستان به تهران بيايد و هزينه ويزيت و داروهاي گرانقيمت را بپردازد.


تمام حقوقي او كه دريافت مي كند برغم آنكه بيمه نيز هست، كفاف معالجه اش را نمي كند و درست به همين دليل در حال نابينا شدن هست و البته تا همين امروز، يكي از چشمانش به طور كامل نابينا شده است و معلوم نيست چند ماه از سال آينده خواهد توانست تنها فرزندش را ببيند!

به راستي آيا مسوولان اينها را نمي دانند؟

آيا نمي دانند كه يك پيرزن تنها و بي خانمان و مستاجر با مقرري ۲۵هزار تومان كميته امداد، نمي تواند زندگي كند؟ آيا نمي دانند اگر يك كارمند نياز به عمل جراحي سنگين داشته باشد حتي اگر از آن دفترچه هاي بيمه كذايي نيز داشته باشد، بايد تمام دارو ندارش را (اگر داشته باشد) بفروشد تا بتواند از عهده هزينه هاي بيمارستاي برآيد وگرنه به سادگي آب خوردن راهي گورستان مي شود و چند مراسم هفت و چهل و سالگرد و تمام؟!


آيا آقايان نمي دانند كه اگر يك زوج جوان هر دو كار كنند و همه آنچه دريافت مي كنند را به طور كامل پس انداز كنند دهها سال طول مي كشد كه بتوانند خانه اي بخرند و اي بسا فقط بتوانند به خانه آخرت برسند؟

آيا آقايان از كالاهاي مورد نياز روزمره خانواده ها خبري دارند؟

البته آنها كه يادشان نمي آيد آخرين بار كي به سوپرماركت رفته اند تا يك قالب صابون با بسته ماكاروني بخرند و مقايسه اي بين ديروز و امروز داشته باشند. براي آنها، حتي سوار شدن به تاكسي يا له شدن در اتوبوس نيز به خاطره اي دوردست تبديل شده است و قطعا نمي دانند كه مردم آنقدر در فشار هستند كه بر سر يك اختلاف ۵۰توماني در تاكسي ها با يكديگر دعوا مي كنند و چه كنند اين قوم تحت فشارهاي اقتصادي طاقت فرسا و كمر شكن و آدم پيركن؟!

آيا كساني كه عهده دار اداره امور جامعه هستند، خود را در مقابل اين فجايع مسوول نمي دانند و آيا خود را براي پاسخگويي در پيشگاه عدل الهي مهيا كرده اند؟


آيا جز اين است كه وقتي امور مهم را به نام انسان هاي كوچك و بي تجربه حكم مي زنند ، نتيجه همين مي شود كه هست؟

آيا جز اين است كه وقتي سخن متخصصان به كنج عزلت مي رود و نظرگاه كم سوادان بر كرسي مي نشيند، جامعه دچار فقر و فلاكت مي شود؟

آيا جز اين است كه وقتي منتقدان له مي شوند و مداحان بر صدر مي نشينند و قدر مي بينند، صداي مظلومان در هياهوي تمجيدها و تملق ها گم مي شود و مجريان اداره كشور، چنان شيفته خود مي شوند كه فكر مي كنند صاحب معجزاتي بس شگرف شده و مردم را به نان و نوا رسانده اند و هيچ دردي در جامعه باقي نمانده جز غم تاريخي فلسطينيان و هيچ رسالتي برايشان باقي نمانده جز نابودي فوري غرب!

 آي مسوولان كه بر صندلي هاي رياست و وكالت و صدارت نشسته ايد! بدانيد ،  اينكه صداي مردم درنمي آيد علتش اين نيست كه آنها دردي ندارند و راضي و سرخوش اند، دليلش نجابت آنهاست و البته بعضا به اين علت كه نايي براي ندا ندارند.

هشدار كه اين نجابت و صبوري و بي نوايي فريب تان ندهد كه "الملك يبقي مع الكفر و لايبقي مع الظلم."

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 7:59  توسط بنده خدا |